عمري ست دلم ،دلم ،دلم،غم دارد
صــد واژه ي پيچ پيچ و در هـــم دارد
من شاعر بي صــليب،ها كولي جان
عيســـــي ابن غزلهاي تو مريم دارد
وقتی که کسی به نام من شاعر شد
خیام دگر شعر نگفت شاطر شد
بر سر سایت ها نوشتند این با
یک شاعر بی اصل ونصب ظاهر شد.
تفصیر قشنگی از گل و از شب کرد
از خیل ستاره ها واز کوکب کرد
باید برویم ببین کجا میگو یم
یک روز اگر اکبر گنجی تب کرد
امروز دلم دلم دلم افسرده
انگار کسی غرورمان را برده
ها گفته ام و دوباره هم میگویم
باور بکنید اکبر گنجی مرده
غم برده مرا می زده ام ها مستم
من نیز به خیل عاشقان پیوستم
ها گوش بده صدای من میشنوی
باور بکنید اکبر گنجی هستم
|
+| نوشته شده توسط عبدالحسین بان در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 17:48 | </div>