تبليغاتX
کسی به نام اتی
شعر

اگر چه خوب اگر بد دوست دارم

ولي بسيار و بي حد دوست دارم

بيــا تكـــذيب كــن آمـــارهـــا را

تو را شصت و سه درصد دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

حس و غزل و ترانه در هم شده است


شيطان شيطان دوباره آدم شده است


ترســـــم كه پلنـــــگها شكارت بكنند


چشمان تو آهوي مجسم شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اي عشق امارت تو را مي گيرم

با زور بكارت تو را مي گيرم

مانند بسيجيان بي ترمز شهر

يك روز سفارت تو را مي گيرم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

رخــي كه طاق ابروها گــرفته

شميم  بوي شب بوها گــرفته

ميـــان دشـــتها آواره هســتند

دو چشمش حال آهوها گــرفته

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

رخ زيبــــــــــا و خــــستش را نيــاورد

دو چشمش،چشم مستش را نيـاورد

چقــد شرمنده ي لب تشنگان شـــد

علمـــــــداري كه دســـــتش را نياورد

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 4:36 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

نگاهت ابروي هر دلي كن

مرا فارغ زهر آب و گلي كن

اسيران غمت چنديست جبس اند

بيا و انقلاب مخملي كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اسيران غمت هرچند مست اند

ولي فارغ زننگ و نام هستند

تو رب النوع بي چون و چرايي

تو را شصت و سه درصد مي پرستند

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

مرا با درد و غم زنجير كرده 

كسي كه عاشقي تحرير كرده

غمش راه نفس بسته ست ..آري

بزن پشتم گلويم گير كرده

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اگر اي عشق دنبالت بگيرند

گمانم بخت و اقبالت بگيرند

اگر دست از سر من برنداري 

سفارش ميكنم حالت بگيرند

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اگر اي عشق دنبالت بگيرم

گمانم بخت و اقبالت بگيرم

نمي خواهم ولي يادت بماند

اساسي مي شود حالت بگيرم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اگر درقلبمان آشوب باشد

وحسي ساده و مرغوب باشد

تو را در شعر من جا ميگذارد

خدا وقتي كه حالش خوب باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

همان هايي كه روح كوه دشتند

فقط با غم گل خود مي سرشتند

تو يادت نيست بهتر كه نباش

همه رفتند و ديگر بر نگشتند



بيا و عشق عشق آنيم باش

و در آغوش من زندانيم باش

تمام انحرافي ها حسودند

بيا و هديه ي تهرانيم باش



چه ميگويي؟ خدا گم كرده اي شيخ

مسير راه و چا گم كرده اي شيخ

همه دنبال يك سوراخ موشند

تو سوراخ دعا گم كرده اي شيخ


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

كسي از خويش قاطي تر نديدم

ز لبهـــايت نبـــــاتي تـــــــر نديدم

تمـــام روســـتاهــاگشــتم امــا

من از چشمت دهاتي تر نديدم


هميشه با هم و بيگانه هستند

همه تنها و دور ازخانه هستند

اگر چه باورش سخت است اما

تمام عاقلان ديــــــــوانه هستند


به قـــــــربان وتو و اندام نازت

فداي چشمهاي شعله سازت

دلم آرامشش را داده از دست

برايم پســت كن آغوش بازت


مپندار اين كه ميگويم جفنگ است

نه گرگم به هوا نه هفت سنگ است

بيا و عــــاقلانه چـــــــاره اي كــــن

عزيزم اين كه شوخي نيست جنگ است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 6:31 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

بيا و عشق عشق آنيم باش

و در آغوش من زندانيم باش

تمام انحرافي ها  حسودند

بيا و هديه ي تهرانيم باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 3:44 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

از چشمت افتادم درون قلبت آري

باورنكردي جاي ديگر سر درآرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

غم بابا غم نان يادم آورد

تمام كفر و ايمان يادم آورد

فداي گريه هايت آه مادر

كه شعر باز باران يادم آورد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

تو مثل يك گل خشكيده توي قرآني

كه از تو بوي تن هر فرشته مي آيد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

چه ابرويـي؟ كه ابرو تـر نديـدم

چه گيسويي؟ كه گيسوتر نديدم


تمام دشتـها را گشــتم امـا

من از چشم تو آهو تر نديدم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 4:53 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

نگاهت يك مـسير انحـــرافي ست

بــراي دلبـري لبـــخــند كافـيـست


هـمه گفتند ما هم گفــته باشـيم 

اساسا عشق يك چيز اضافي ست

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 4:39 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

از چشــــم فقـــط منحــصراَ آبــــي هــا

آرامــــــش دريـــايــي مــردابـــي هــــا

چشمان تو يك مسير بي برگشت است

گــــور پـــدر تمـــــام زيــــــــــبايي هـــــا

-----------------------------------------

اصل نودی که غرق ابــــهامات است

با حسن توجه ات در اقـــدامات است

چشمان تو یک نهاد بین المللی است

لبـــخــند تو ابتدای اصــلاحــات است


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

انداخت به گردنم دو دست اينطوري=  



آرام دو چشم خويش بست  اينطوري=




 گفتم كه خدا نكرده عاشق شده اي؟


شرمش شد و گردنش شكست اينطوري=

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:51 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

آهنگ پر ترانه و احساس دلبري

از ما چه ديده اي كه تو اينگونه مي پري

ازما چه ديده اي كه تو هر روز پشت هم

داري فقط تو كفر مرا درمي آوري

اصلا نمي شود-چه كنم- دست من كه نيست

مثل ترانه از دل من سر درآوري

در شعرهاي من تو ببين خوش نشسته اند

اندام هاي خوشگل زنهاي  بندري

حس ميدهد به شعر من اما نمي شود

آسان گذشت از تن و اندام مرمري

خانم ببين به عاشقيت اعتراف كن

باور بكن كه ازدل ما مبتلا تري

اين خط واين نشان، نصيحت نميكنم

مي بينمت كه مثل همه كم مياوري

اين جا درست مطلع اين شعر بوده است

اينجا شده است مزرعه گاو پروري

تف بر مني كه پشت غزل بوق ميزنم

ما ازكجا ببين به كجا ها تو ميبري؟

ما از شما كه خيرنديدم بگذريم

تنها رسيده ازتو به ماحس خواهري

ما راعجالتا به تنت مبتلا نكن

مارا ببين فقط به دو چشم برادري

 

آهنگ پر ترانه و احساس دلبري

شيرين ترين بهانه زيباي من  پري

از ما چه ديده اي كه تو اينگونه مي پري

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 


تا فکر می‌کنم به تو انگار در فضام

هی داد می‌زنی که بدو از جلو نظام

گاهی نمی‌شود به شما عاشقی نکرد

اصلا نمی‌شود به شما ختم ؛ والسلام

جغرافیای چشم تو دریای احمر است

دردي که می‌کشد همه‌ي هستیم به کام

هی فکر می‌کنم که چقد عاشقی بد است

یا بدتر آن که قصه بدانند و اتهام

با دیدنت دوباره قرنطینه می‌شوم

یا متهم به ناقل بیماری جزام

عاشق شدن به سبک تو یک درد تازه است

دردي که می‌کشد به جنونم به انتقام

ای آسمان چشم شما پر ستاره تر

مهتاب را رها کن و بگذار پشت بام

باور بکن که عشق به اینجا رسیده است

باور بکن که عشق مرا می‌کشد به کام

گاهی نمی‌شود به شما عاشقی نکرد

اصلا نمی‌شود به شما ختم ؛ والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

با بوسه فقط نمیشود رازی بود 

هر چند همیشه عشق و تنازی بود

عشق و موتور هزار ازما که گذشت

باید که بفکر یک موتور گازی بود.

********************

به تمام سبزها

یک سال گذشت و بی سبب در بندیم

با این همه باز یک دل و پیوندیم

امسال اگر بهار هم بردارند

دل در گرو سبزی هم میبندیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

اي لب به لب ترانه هامان سوده

پس كوچه زخمهايمان پيموده

بعد از  تو پريدن و رها ميميرد

 در ذهن پرنده اي پر نگشوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 5:9 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

 

بي تو از چادر گلدار بدم مي آيد

 

از نگاه در و ديوار بدم مي آيد

 

آنقدر دير رسيدي به شب راه آهن

 

كه ز دهقان فداكار بدم مي آيد

 

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت

 

دارد از مردم بازار بدم مي آيد

 

سيب از چشم درختان سپيدار فتاد

 

از درختان سپيدار بدم مي آيد

 

تو نباشي دگر از هر چه شبيه آب است

 

به ابوالفضل علمدار بدم مي آيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 4:2 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

از دست دلم چه اعتراضی بکنم

با لحن کدام واژه بازی بکنم 

این شعر من است من دلم میخواهد

در شعر خودم زبان درازی بکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 

 

حالا غزل نوشته ام از تو  از دلم

از توکه لول میخوری هر شب مقابلم

ازتو که من همیشه به تو فکر میکنم

از توکه بی تو با خودمم در مجادلم

از تو که هر چه، هرچه قشنگیست مال توست

از تو که من بدون تو غمگین و غافلم

از خویش ازهمیشه  و هر جه و هر مکان

هی رانده میشوم و  به سوی تو مایلم

دست و دلم برای تو میلزد و هنوز

چندیست من اسیر همین بند زلزلم

------------------------------------

محبوب من برای تو دلواپسی بس است

   

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  | 





احساس تو لبريز از من ، من ز تو سرشار

اي حس شرم آلوده ام دست از سرم بردار

بي تو رباعي هاي من تب ميكنند اما

در من غزل گل ميكند ميبينمت هر بار

هر شب تو را در شعرهايم مست ميبينم

در كنج يك ميخانه اي لم داده در ديوار

با تو چقد خوب است مثل سبك مولانا

يك دست جام باده و يك دست زلف يار

با تو چقد خوب است حتي بي تو هم خوب است

وقتي بريزد حس دلتنگي سرم آور

آفتاده ام در چاه افسون دو چشمانت

من را به مژگانت بكش بالا بكش بر دار

وقتي تو ميميرانيم در خويش هر لحظه

منصور ميبينم ولي از زندگي سرشار

بوي تو ميايد همه در شهر ميگويم

نرخش شكسته يوسف كنعاني بازار

اصلا نميدانم چرا چنديست ميبينم

با زلف تو آشفته ام با چشم تو بيمار

چشمان تو  آهوي رم كرده است اما حيف

من از نفس افتاده ام آهوي من هشدار

شايد جسارت باشد اما نازنين من

ميخواهمت از جان و دل بي حرف وبي گفتار





+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 3:36 قبل از ظهر  توسط عبدالحسین بان  |